|
مهر
عشق
|
تو رو دوست دارم مثله حس نجيب خاك غريب تورو دوست دارم مثله عطر شكوفه هاي سيب تورو دوست دارم عجيب تو رو دوست دارم زياد چطور پس دلت مياد منو تنها بذاري تو رو دوست دارم مثله لحظه ي خواب ستاره ها تو رو دوست دارم مثله حس غروب دوباره تورو دوست دارم عجيب تو رو دوست دارم زياد چطور پس دلت مياد منو تنها بذاري تو ي آخرين وداع وقتي دورم از همه چه صبورم اي خدا ديگه وقت رفتنه تو رو ميسپارم به خاك تورو ميسپارم به عشق برو با ستاره ها تو رو دوست دارم مثله حس دوباره تولدت تو رو دوست دارم وقتي ميگذري هميشه از خودت تو رو دوست دارم مثله خواب خوب بچگي بغلت ميگيرمو ميرم به سادگي تو رو دوست دارم مثله دلتنگي هاي وقت سفر تو رو دوست دارم مثله حس لطيف وقت سحر مثله كودكي تو رويا بغلت ميگيرمو اين دل غريبمو با تو ميسپارم به خاك تو ي آخرين وداع وقتي دورم از همه چه صبورم اي خدا ديگ وقت رفتنه تو رو ميسپارم به خاك تورو ميسپارم به عشق [ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 23:17 ] [ سحر ]
[ ]
یک روز می بوسمت
روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... یک روز می بوسمت ! هر چه پیش آید خوش آید ! حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم ! دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی . آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ، هزار هزار حرف یک روز می بوسمت به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها سه حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... . یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! این شعر برام خیلی اشناست فوقش می شوم ابلیس ! آن وقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... ! یک روز می بوسمت ! می خندم و می بوسمت ! گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم
[ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 23:7 ] [ سحر ]
[ ]
![]() آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام [ چهارشنبه 10 اسفند1390 ] [ 22:55 ] [ سحر ]
[ ]
[ چهارشنبه 4 آبان1390 ] [ 15:59 ] [ سحر ]
[ ]
[ چهارشنبه 4 آبان1390 ] [ 15:56 ] [ سحر ]
[ ]
کاش زندگی اونی بود که ادماتورویاداشتن بعدچی میشد؟؟؟؟
من میرفتم یک جای دور!!!!یک جنگل یا کناردریا [ سه شنبه 3 آبان1390 ] [ 22:44 ] [ سحر ]
[ ]
سلام حالت خوبه ؟منم خوبم!هااااان چرااینجوری شدی؟هاخوب چه کارکنم کسی نیس حالموجویابشه خودم ازخودم سوال میکنم!!!!!!!
[ سه شنبه 3 آبان1390 ] [ 21:57 ] [ سحر ]
[ ]
[ یکشنبه 27 شهریور1390 ] [ 0:4 ] [ سحر ]
[ ]
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 20:40 ] [ سحر ]
[ ]
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 20:39 ] [ سحر ]
[ ]
دوست من همبازی بهشتی ام
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز اخرین جمله ی خدا در گوشم زنگ می زند
از قلب کوچک تو تا من فقط یک راه مستقیم است اگر
گم شدی از این را بیا.بلند شو از دلت شروع کن شاید دوباره هم را
پیدا کردیم.
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 20:39 ] [ سحر ]
[ ]
[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 20:11 ] [ سحر ]
[ ]
![]() ![]() [ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 18:10 ] [ سحر ]
[ ]
![]() ![]() ![]()
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 17:54 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 17:35 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 17:34 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 17:7 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 16:53 ] [ سحر ]
[ ]
نقاش نیستم..... ولـــی دلم برایت پر می کشد . ...
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 16:42 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 16:39 ] [ سحر ]
[ ]
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 16:36 ] [ سحر ]
[ ]
فکر میکردم تو همدردی!
_______________________________ [ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 16:34 ] [ سحر ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |